گنجور

شمارهٔ ۴۹۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

فراقِ یارِ سفر کرده گر چنین باشد

هلاکِ عاشقِ مسکین علی الیقین باشد

سری به عجز نهادم به پیشِ صبر امروز

بلی قضایِ چنین روزِ واپسین باشد

به طعنه دوش به دل گفتم ای که می دیدم

ز ابتدا که سرانجامِ کارت این باشد

به هم برآمد و با من به طیره گفت خموش

که عاشق است نه عاقل که پیش بین باشد

ز دل برآمد و جان هم به دوست خواهم داد

کمالِ مرتبۀ عاشقان چنین باشد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.