گنجور

شمارهٔ ۴۹۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

هر که را عشق هم نشین باشد

جامۀ خوابش آتشین باشد

خانه خالی که دوست ننشیند

در وجودی که مهر و کین باشد

بی نمازی بود که در رهِ عشق

التفاتش به کفر و دین باشد

دوستان در چنین بلا که منم

صبرم از دوست بیش ازین باشد

عاقبت غم در آرد از پایم

بارِ هجران اگر چنین باشد

کم ز کاهی بود به بازویِ عشق

گر همه کوهِ آهنین باشد

بر سرِ خاکم ار به رستاخیز

گذرِ یارِ نازنین باشد

بر کشد تا به آسمان فریاد

استخوانم که در زمین باشد

عزمِ غربت نزاریا نکند

هر که را مقبلی قرین باشد

بر نخیزی دگر ز خاکِ درش

اگرت بخت هم نشین باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام