گنجور

شمارهٔ ۴۵۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

یک ره برآورد ز تو هم روزگار گرد

بسیار چون ترا که سزا در کنار کرد

یارا ، محققان غم دنیا نخورده اند

مجنون حقیقت است که اندوه یار خورد

آتش که بر خلیل نبی کرد گل ستان؟

آن کو ز وَرد خار برآرد ز خار وَرد

تن در ده ای حریص و ز دارالشفای عشق

درمان مجوی تا نکنی اختیار درد

هرگز گمان مبر که کند در سلوک عشق

جز بر خلاف گرم روان هیچ کار سرد

چند از تکثرات که بر نطع امتحان

بیرون نیامده ست یکی از هزار مرد

یک هفته عیش از پی آن مدت فراق

آری خمار و خار بود با نبید و ورد

آسایش از حیاط همان چند روز بود

بی روی دوست بر دل ما شد حیاط سرد

با روزگار بیش چه گویی نزاریا

دانی که با زمانه نکرده ست کس نبرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام