گنجور

شمارهٔ ۳۶۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

بکشم گر همه کوه است وز آهن ستمت

بر ندارم به جفا چشم امید از کرمت

تا بمیرم زغمت روی نتابم هرگز

وین تفاخر نه بس آخر که بمیرم ز غمت

در وفای تو نشینم که توانم بر خواست

از سر سر که سرم باد فدای قدمت

عیب گویند که در پای تو افتم آخر

که به بت خانه روی سجده نماید صنمت

تا سلامی به تو آرد به رقیبت فرمای

تا صبا را نبرد ناز بسی از کرمت

قادری گر بزنی گر بنوازی ، اما

آن کن ای دوست که از کرده نباشد ندمت

یاد داری که چه عهد است میان من و تو

تا بدانی که فراموش نکردم قسمت

در کشیدم ز همه خلق جهان دامن دل

بو که چون پیرهنت تنگ به بر در کشمت

جهد کن در طلب وصل نزاری خوش باش

عاقبت دست دهد دولت این نیز همت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام