گنجور

شمارهٔ ۳۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

با یادِ دوستان ندهد هیچ کس مرا

بی یادِ دوستان نرود یک نفس مرا

مشتاقِ دوستانم تا می رود نفس

هرگز ز سر برون نرود این هوس مرا

لبّیکِ دوست می زنم و مست می دوم

گو خواه محتسب زن و خواهی عسس مرا

حاجت به تیغ نیست بگویید با رقیب

یک غمزه زان دو چشم پرآشوب بس مرا

با شاه گو بگوی که با دوستان دمی

خوش تر ز تخت گاه تو آید حرس مرا

برمن به جز ولی همه ملک ار شوند خصم

گو پوست در کشند زسر چون عدس مرا

من در قیامتم ز رقیبانِ کویِ دوست

حاجت به حشر نیست دگر زین سپس مرا

سیلی چنین که می رود از دیده در کنار

معذورم ار به چشم در آید ارس مرا

تا وارهاندم ز نزاری دریغ اگر

بودی به توبه کردن دل دسترس مرا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.