گنجور

شمارهٔ ۲۸۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

حرام بر من و بر هر که بی تو می خورده ست

بر آن که خورد حلالش حرام کی کرده ست

به حکمِ عقل حرام است نان و آب برو

که ناحق از خود هر دم دلی بیازرده ست

به غیرِ خمر و زنا و ربا و غیبت و قتل

حلال داند وین رخصتش که آورده ست

هنوز لحمِ خنازیر خوردن اولاتر

بر آن که تن به طعام یتیم پرورده ست

به خمر خانه رو و خمر خواه و حالی خور

که فرشِ عیش و بساطِ نشاط گسترده ست

به رغمِ عادتِ بدگوی نیک بخت به طبع

ز بامداد گرفته ست جامِ می بردست

خوشی درآ به خراباتِ عشق و فارغ شو

ز هرچه بر زبر و زیرِ این سرا پرده ست

کسی که بوی نبرده ست از شمامۀ عشق

گرش چو عود بسوزی هنوز افسرده ست

لطیفه هایِ نزاری حقایقِ محض است

تو عفو کن به بزرگی که در سخن خرده ست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام