گنجور

شمارهٔ ۲۱۴

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

مرا که با رگ جان شاخ مهر پیوندست

گمان مبر که دلم دل ز دوست برکندست

تنم به یک نفس از وصل یار خوشنودست

دلم به یک نظر از روی دوست خرسندست

غریب نبود اگر چشم جان به جانان است

عجیب نیست اگر میل دل به دلبندست

فغان کنند نصیحت کنان، نمیدانند

که بندِ پایِ دلِ مُستمندِ من پندست

ز فرقت تو به جان آمدم بیا ای جان

که جان من به جمالت بس آرزومندست

به خاک پای تو کز دیده غرق در خونم

به خاک پای تو گفتم، ببین چه سوگندست!

خلاف عهد نزاری مکن به سعی جفا

که در وفا و صفا بی نظیر و مانندست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام