گنجور

شمارهٔ ۱۹۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

شاد کن جان من که غمگین است

رحم کن بر دلم که مسکین است

روی بنمای تا نظاره کنم

کآرزوی من از جهان این است

دل بیچارگان به وصل دمی

شادمان کن که نیک غمگین است

گه گهم یاد کن به دشنامی

سخن تلخ از تو شیرین است

بی رخت دین من همه کفر است

با رخت کفر من همه دین است

دل به تو دادم و ندانستم

که تو را ناز و کبر چندین است

ننوازی و بس بیازاری

آخر ای دوست این چه آیین است

کینه بگذار و مهربانی کن

که نزاری نه در خور کین است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام