گنجور

شمارهٔ ۱۸۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

گر رقیبش دشمن جان است رضوان من است

ورهمه مالک بود در راه او جان من است

آب حیوانی کزو شد زنده ی جاوید خضر

گر زمن پرسند خاک کوی جانان من است

من چه غم دارم اگر بر چشم اهل روزگار

ترک نام و ننگ دشوار است آسان من است

از بهشت و دوزخ ار خواهی نشانی ای پری

روزهای وصلت و شب های هجران من است

مذهب من نیست بودن قابل زهد و ورع

پند دانشمند ننیوشم که نادان من است

کفر مطلق نیست می گویند جز در زلف دوست

حلقه ای زآن زلف میخواهم که ایمان من است

نیست در فرمان من دانی که دل در اصل نیست

چون کنم دعوی که دل در تحت فرمان من است

درد دارم درد آه از درددل ای دوست دوست

چون کنم هم دردی درد تو درمان من است

مطربی دیگر ندارم در تماشا گاه وصل

زاری مسکین نزاری صوت و الحان من است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام