گنجور

شمارهٔ ۱۷۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

به قامت تو که تشویش سرو بستان است

به طلعت تو که تشویر ماه تابان است

به ابروی تو که جفت است و در جهان طاق است

به گیسوی تو که دلگیر تر ز قطران است

به سینه ی تو که از رشک اش آب گردد سیم

به غمزه تو که در سینه، جفت پیکان است

به عارض تو که از غایت لطافت او

عرق نشسته ز خجلت بر آب حیوان است

به ساعد تو که سر پنجة نگارینش

خضاب کرده به خون بسی مسلمان است

بدان دو نرگس جادو که در ممالک حسن

هزار فتنه و آشوب از آن دو فتّان است

به حلقه حلقة زلف از فراز خورشیدت

که طرّه هاش چو دور قمر پریشان است

به روشنایی خورشید عالم آرایت

که همچو ذرّه در او چشم عقل حیران است

به رایحات عرق چین نازکت که درو

خواص پیرهن و چشم پیر کنعان است

که بی تو شخص نزاری چنان نزار شده است

که ره فراسر کارش نمیتوان دانست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام