گنجور

شمارهٔ ۱۴۰۷

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

کیست پیرِ عاقلان در کویِ تو دیوانه ای

چیست شمعِ آسمان با رویِ تو پروانه ای

مادرِ دوران نزاید بعد از این مانندِ تو

کی به دست آید چو تو از انس و جان جانانه ای

من به بیداری نمی دارم توقّع کاشکی

دیدمی در خواب خود را با تو در کاشانه ای

خانه خالی کرد می باید ز خاشاکِ وجود

هر که را باید که باشد هم چو تو هم‌خانه ای

طمطراق از سر برون کردیم از سودایِ تو

ما و کنجِ گلخنی و گرده ای و دانه ای

روی در رویِ خیالت روز و شب خو کرده ام

نیست خوش تر از خیال آباد من گوشانه ای

کرده‌ام یک روی با آیینه ی رویِ تو دل

چون مزلزل حال نتوان یافت در هر شانه ای

موسمِ آب است و من پیوسته تا گردن در او

غرقه بودن از من از بی هوده گوی افسانه ای

پیش از این در صَدر شاهم بود تمکین گونه ای

بعد از این چون گنج گم کردم کُنج در ویرانه ای

با خرد یکباره پیمانِ تحمّل بشکند

چون نزاری هر که را بر سر کنی پیمانه ای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام