گنجور

شمارهٔ ۱۳۹۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

در باغ چنین سروی کی خاست به رعنایی

بر چرخ چنین ماهی کی تافت به زیبایی

گر باده کنی در سر بر سینه زنی آتش

ور بوسه دهی بر لب در فتنه بیفزایی

حسنِ تو به هم برزد بنیادِ خردمندان

عشق تو فرود آمد برخاست شکیبایی

در کار کشی ما را وز غم بکشی ما را

تا کی ز جفا کاری تا چند ز خود رایی

نه دوستی نه دشمن نه بی من و نه با من

بر یک سخن ای دَه دل یک روز نمی پایی

از من دل و دین بردی سهل است غمِ دنیا

از جان رمقی باقی مانده ست چه فرمایی

بی چاره نزاری شد در پای غمت کُشته

ای بی غمِ بی رحمت بر کَس بنبخشایی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام