گنجور

شمارهٔ ۱۳۶۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

دلم را دیده‌ام روز جایی و عجب جایی

خوشی بنشسته بر طاقِ دو ابروی دل‌آرایی

مثال قوس رنگین بر کنارِ تخته ی سیمین

به خطّ سبزِ زنگاری کشیده طُرفه طغرایی

نباشد در نگارستانِ چین آن طاق را جفتی

نباشد در همه روی زمین زآن خوب‌تر جایی

به خود گفتم چه گویم با دل الحق جای آن دارد

ازین خوش‌تر که را بوده‌ست ملجایی و مأوایی

ندارد هیچ دل‌داده چنان آسایشِ جانی

نبیند هیچ مشاطه چنان آیینه سیمایی

چه خوش باشد کناری از میان لاله رخ‌ساری

چه خوش باشد میانی از کنارِ سرو بالایی

دلم را در چنان جایی بدیده‌ستم ز بس غیرت

چنینم در دماغ افتاد آشوبی و سودایی

ز رشکِ دل درافتادم به غبن و غصّه و حسرت

کدامین دل هوس‌ناکی، بلایی، خویشتن‌رایی

نزاری تا به کی زاری منال از دل نمی‌دانی

که بارِ عشق بردن مشکل است از ناتوانایی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام