گنجور

شمارهٔ ۱۳۶۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

عشق است نه هر چنان که خواهی

دردست و نیازِ صبح‌گاهی

از خود به درآی تا نباشی

موقوفِ اوامر و نواهی

گر زآن که گدای کوی اویی

بر ملک وجود پادشاهی

تو هیچ نه‌ای به خود اگر خود

از ماه تُراست تا به ماهی

نوریت بباید ای خردمند

کز ظلمتِ خود دراو پناهی

بی‌واسطه ی هدایتِ خضر

ره نیست به چشمه در سیاهی

دور از قدمِ محقّقانی

تا ملتفتِ سر و کلاهی

این نکته بدان که تا چو اقطاب

واصل نشنوی طفیلِ راهی

بر محضرِ نیستان نزاری

بنویس به خطِ خود گواهی

با هستیِ خویشتن نگردی

موصوف به هستیِ الاهی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام