گنجور

شمارهٔ ۱۳۱۳

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

بیا ای مرا خوش تر از زندگانی

که در انتظارِ تو کردم جوانی

تو دانی و دانای رازم که مهرت

زکی باز، در سینه دارم نهانی

چه باشد که روزی پیامی فرستی

که گویی چه حالی، کجایی، چه سانی

بدین قانعم از تو زیرا که بختم

نباشد که یک شب نهانم بخوانی

بیایی که تا بر دو چشمت نشانم

چرا هر زمانم بر آتش نشانی

ترا چون ز آتش گریزی نباشد

جهان گر بسوزند فارغ، از آنی

خلیل من ای جانم از تو بر آتش

اگر در کناری و گر در میانی

ز بهر بنا گوش توست آن که چشمم

چنین پیشه کرده است گوهر فشانی

نترسی ز بی التفانی نمودن

که نامت برآید به نامهربانی

بدان قیمت عمر دریاب فرصت

گرفتم که قدرِ نزاری ندانی

مکن رحمت‌ام روز کن بر نزاری

چه سودت که فردا پشیمان بمانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام