گنجور

شمارهٔ ۱۲۸۴

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

می حرام است خاصه بر عامی

مرد جامی چو جم شود نامی

احمد از جام یافت ملک ابد

چه عجب گر نبود هم جامی

جهد کن تا مگرتو هم بچشی

جرعه ی جام احمد جامی

باده در کام جان رندان ریز

زاهدان را بده به ناکامی

هم چو دریا،چه شوری از بادی

کشتیی نوش تا بیارامی

تا بر آرد ز مشرق جانت

نور صبح آبگینه ی شامی

تا نبیند سرادق دنیا

نشود مرد خاصه خیامی

پای بر فرق آفرینش نه

تا خوشی بر صراط بخرامی

آتشی زن نزاریا و بسوز

آخر ای پخته تا به کی خامی

لاف وحدت زنی و مشرک وار

زیر کش در گرفته اصنامی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام