گنجور

شمارهٔ ۱۲۵۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

حرام بر من اگر بی تو می زنم نفسی

و گر ز چشم پر آبم نمی رود ارسی

مرا هوس به سر کوی تست جان دادن

تو را چه سر که نه در هر سری بود هوسی

تو هم چو روحی و من همچو قالب بی جان

بمانده بی تو و جز با تو نیستم نفسی

زچارچوب طبیعت خلاص می خواهم

چو من که دید گرفتار بلبل قفسی

مرا به شیفتگی سرزنش مکن یارا

که هیچ گونه ندارم به صبر دسترسی

اگر شکیب ندارم شکست مکنید

چگونه صبر کند بر فراق دوست کسی

نزاریا اگرت سر ز دست دل برود

در این قدم به سر افتاده اند چون تو بسی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام