گنجور

شمارهٔ ۱۲۱۷

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ترا خود نیست راه و رسمِ یاری

که یاران را معطّل می گذاری

چرا بر هیچ بی دل رحمتی نیست

چه دل داری مگر خود دل نداری

قدم سهل است بر دنیا نهادن

اگر با ما به یاری سر درآری

چنانم در میانِ جان نشستی

که پندارم همه شب در کناری

به زور و زر ندارم با تو دستی

مگر دستی برآرم هم به زاری

بدان ای دوست قدرِ دوست امروز

چنین منگر عزیزان را به خواری

چه سود آن گه که یاد آری به حسرت

که افسوس از تو ای مسکین نزاری



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.