گنجور

شمارهٔ ۱۲۱۴

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

بیا یارا که آمد وقتِ یاری

مرا بی خویشتن تا چند داری

به نومیدی چو من بی چاره ای را

روا باشد که ضایع می گذاری

جفا بردن ز دشمن بر امیدی

بسی آسان تر از نومیدواری

بسی جور از فراقت بردم ای دوست

ز دشمن تا کی آخر بردباری

مباش آخر بدین نامهربانی

که یاد از دوستان هرگز نیاری

شکیبایی مدار از من توقّع

که من معذورم از آشفته کاری

ملاقاتی که رویت باز بینم

همین میخواهم از مولا به زاری

به رغبت جان به جانان واسپارم

همین باشد طریقِ حق گزاری

مقاماتی برون آرم که عشّاق

بیاموزند از من جان سپاری

چو من در بی خودی مشهور دهرم

ز من شینی نباشد بی قراری

میازار آخر ای یار دل آزار

نزاری تا به کی زار و نزاری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام