گنجور

شمارهٔ ۱۲۰۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

خوش ایّامی و خرّم روزگاری

که صحبت داشتم با تو یاری

دمی کاندر فراقت می برآرم

چه گویم زندگانی نیست باری

چه راحت باشدش هیچ از جوانی

کسی را کش نباشد غم‌گُساری

اگر بادی گذر دارد به کویت

ببین کز من نباشد بی‌غباری

و گر مرغی به بامت بر نشیند

بود بر بالش از من نامه واری

خرد بر صبر می‌دارد دلم را

قراری می‌دهد با بی‌قراری

ولیکن در هوای وصلِ خورشید

نباشد ذرّه را بس اختیاری

نزاری تا کی‌ای کوته‌نظر هان

که عمرت صرف شد در انتظاری

برو یاری به دست‌آور که دنیا

ندارد پیش دنیا اعتباری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام