گنجور

شمارهٔ ۱۲۰۳

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

مرای ای یار ضایع می‌گذاری

ترّحم کن گر آمد وقت یاری

من مظلوم در دستِ تو عاجز

که داند تا تو ظالم در چه کاری

خیالت گو وداعِ جاودان کن

اگر ما را به هجران می‌سپاری

درست است این که از ما برشکستی

ولیکن نیست شرطِ دوست داری

چنین بی‌غم که با رویی چو خورشید

به یک ذرّه غمِ یاران نداری

طمع دارم ز چشمِ سرگرانت

که گه گه غمزه‌ ای بر ما گماری

به یک شفتالو از سیب زنخ‌دان

برآور کار‌ِ من آبی و ناری

مرا گو می مده ساقی دگر بیش

خرابم کرد چشمانِ خماری

مرا از یادِ تو یک دم به سر نیست

که تو از بدوِ فطرت یادگاری

نزاری بی تو یک دم بر نیارد

گرم یادآوری و گر نیاری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام