گنجور

شمارهٔ ۱۱۸۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

توقّع است که گوشی به حالِ ما داری

روا مدار که آزارِ ما روا داری

رعایتی کن و گردِ دلم برآی دمی

مسیحِ جانِ منی یک دمی کجا داری

چو در هوایِ تو پیوسته می کنم طَیَران

مرا رسد که کنم دعویِ هواداری

اگر کنارِ من از گریه چون محیط شود

بدیع نیست که چشمانِ آشنا داری

ز آفتاب جمالت گر ارتفاع کنند

به فرق خطّ ِ تفاخر بر استوا داری

اگر چه خطّ ِ تو خطّ ِ جفا کشید و لیک

خطا نباشد چون روی در خطا داری

نثارِ پایِ تو اشکم اگر گهر خواهی

فدایِ جانِ تو جانم اگر رضا داری

دلم ببردی و صبر و شکیب و خواب و قرار

دگرچه ماند مگر قصدِ جانِ ما داری

ز دودِ آهِ نزاری بترس و ظلم مکن

اگر چه دستِ ستم‌گاری و جفا داری

به خاکِ پایِ تو سوگند می‌دهم بر تو

که گه‌گهی ز نزاریِ زار یاد آری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام