گنجور

شمارهٔ ۱۱۸۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

خلافِ عهد مکن گر سرِ وفاداری

که گر خلاف کنی قصدِ جانِ ما داری

چه غصّه‌ها ز تو و قصّه‌ها که من دارم

دریغ اگر بنشینی و ماجرا داری

دمی زمانی روزی شبی چه می‌گویی

ندانمت سر این قصه کی کجا داری

هوایِ عشقِ توام در سرست و می‌دانم

کنم هر آینه سر در سرِ هوا داری

ترحّمی کن و خیری به جایِ من جانا

که من مریضم و تو شربتِ شفا داری

قیامتی دگرست این که سروِ قدّ ِ ترا

خوش آمده‌ست کمربندی و قبا داری

دو چشمِ مستِ تو یک لحظه هوش‌یار نی‌اند

معیّن است که در سر چه فتنه‌ها داری

نه زور دارم و نه زر نزاری و زاری

روا بود که بدین زاری ام روا داری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام