گنجور

شمارهٔ ۱۱۸۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

آخر ای دوست به من به من باز نظر کن باری ‌

چه شود گر شود آسوده ز یاری یاری

گاه گاهی چه شود گر به سرم برگذری

تا مرا هم به خیالت شود استظهاری

ترکِ طوفِ چمن باغِ وفا نتوان کرد

هر که را در رهش از بهرِ گل افتد خاری

به تفرّج سویِ گل‌زار نمی آیی و من

از سرِ راه برانگیخته ام گل‌زاری

هیچ کم نیست بحمدالله از آن جا که تویی

که شود در سرِ کارِ تو چو من بسیاری

هم چنان بارِ ستم می کشم و می گوشم

چه کنم حکم چنین است چه درمان آری

می شود کارِ جهان زیر و زبر گویی اگر

نبود خاطرِ محنت کشِ من بی باری

دوستان را نبود قاعده ی بیزاری

اگر از گردشِ ایّام شود آزاری

گرچه عشّاق همه کشته به عشق‌اند و لیک

کشتۀ عشق نباشد چو نزاری آری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام