گنجور

شمارهٔ ۱۱۶۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

دوش آمدی و خرمن ما آتشی زدی

ام‌شب بیا و باز رهان بازم از خودی

خالی کنیم خانه ز بهرِ نزولِ دوست

لابد برون شود همه چون تو درآمدی

عشقِ تو آمد و رگِ مجنون فروگذشت

این‌جا چه جای عاقلی و جایِ بخردی

لیلی و یک کرشمه و سد طعنه ی حسود

ماییم و هیچ چون همه یک بار بستدی

دل در غمِ تو بستم و نگشاد از تو هیچ

مهرِ تو برگرفتم و در خونِ من شدی

آری نزاریا تو همه نیک بین نه بد

ور عاشقی نُطُق مزن از نیکی و بدی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام