گنجور

شمارهٔ ۱۱۱۹

 
حکیم نزاری قهستانی
حکیم نزاری » غزلیات
 

چیست آن پای‌بندِ دست گشای

عقل فرتوت و عشق سحرنمای

عقل از امر فایض است آری

عشق هم فایض است از بالای

عاشقی عالمِ خوش است و مرا

نیست اکنون به عاقلان پروای

من چو اکنون نمی‌پرستم عقل

کوی دیوانگان گرفتم جای

او سرِ خویشتن گرفت چو من

درکشیدم ازو به دامن پای

من و اکنون و جامِ جان پرور

بر جمال بتِ جهان آرای

گفت و گوی سرای باقی را

نیک مستظهرم به فضل خدای

مرغ جان را نزاریا یک ره

زین نشیمن گهِ توهّم زای

تا ببینی عیان به چشم عیان

بال بگشای و سوی سدره برآی

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.