گنجور

شمارهٔ ۱۱۱۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

نگاه می‌کنم از هر چه آفرید خدای

مرا سه چیز خوش آمد درین بهشت سرای

یکی سماع و دوم باده و سیم شاهد

که اختیار همین هر سه کرد عالی رای

نه هم چو زمزمه‌ی مطرب است شوق‌انگیز

اگرچه سحر کند عندلیبِ زهره‌سرای

نه هم‌چو آبِ رزان مونس است و غم‌پرداز

اگرچه آب روان نیز هست جان‌افزای

نه چون زمرّد سبزست بر عذارِ چو سیم

اگرچه سبزه بود دل‌فریب و طبع گشای

چو زلفِ یار نباشد بهار، عنبر بوی

چو رویِ دوست نباشد فلک جهان‌‌آرای

که را تفرّج باغ است و بوستان رغبت

که من ز دوست ندارم به خویشتن پروای

برو چو نای مپیمای باد بر سر خاک

به پای چنگ به پیمانه باده می‌پیمای

چرا چو آب برآرد ز روی آینه زنگ

ز سینه آب عنب صیقلی‌ست زنگ‌زدای

جهان بخورد نزاری به نیم کاسه سفال

به جام خویش بیا گو جم و جهان بنمای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام