گنجور

شمارهٔ ۱۰۹۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ای رشک برده در باغ از عارض تو لاله

خون کرده ناف آهو در تبّت از کُلاله

ای پرتوِ تجلی یعنی صفات پاکی

در سینه ی تو پیدا چون باده در پیاله

نادر بود در انسان جسمی بدین شریفی

کز آدمی نزاید زین خوب‌تر سُلاله

هر بامداد از در بازآیدش جوانی

رویِ تو گر ببیند پیرِ هزار ساله

مه کوثر و مه طوبا من با تو در بهشتم

آن وعده نیست مهمل وین شد نخست حاله

صبرم به پیش عشقت چندان محل ندارد

کز آستینِ حیلت بیرون کند قباله

مردِ غمت نبودم زیرا که وقت کوشش

مشکل به کار آرد هر مرغ از این نواله

با سینه ی پر آتش در کوره ی فراقت

تا کی شود سِرشکم افسرده هم‌چو ژاله

وقتی اگر بنالد از دردِ دل نزاری

شاید که دردمندان زاری کنند و ناله

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام