گنجور

شمارهٔ ۱۰۴۷

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ماییم و نیم جان و جهانی و نیم‌جو

جان از برایِ می که ستاند زما گرو

ای یار اگر نداری طاقت گریز کن

چون از مصافِ عشق برآمد غریو و غو

میدانِ عشق و معرکۀ عشق و زخم‌ِ عشق

گر هیچت اختیار بود در میان مرو

گر برگِ جای دوست نداری و راه‌ِ دوست

در تنگ‌نایِ عشق سرِ خویش گیر و دو

ما با حواریانِ سماوات در گویم

اینک نهاده‌ایم به دعوی قدم به گو

طوبا به چشمِ وهم مصوّر کند خطیب

بی‌چاره سیاه می‌طلبد از نهالِ نو

گر سیر شد ز مؤعظۀ عاقلان دلت

تذکیرِ عاشقانه بیا و ز من شنو

إلّا به پای‌مردیِ جبریلِ پای‌مرد

بر طاقِ آسمان نتوانند بست خو

در کیشِ عاشقان برافکنده عقل و حکم

در پیشِ آفتاب جهان‌تاب تیغ و ضو

در کشت‌زارِ عالمِ دنیا نزاریا

إلّا به داسِ همّتِ مردان مکن درو

خواهی بهشتِ عدن بگویم ترا عیان

از حلقۀ ولایتِ عدنان برون مشو



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.