گنجور

شمارهٔ ۱۰۱۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

کو شیفته ای کجاست چون من

بر باد فراق داده خزمن

بگذاشته جان و تن معطل

بی جان چه کنم کجا برم تن

بی جان چه کند سفر ، مجویید

چیزی که کسی نیافت از من

در کوره ی آتش جدایی

نی من که چو موم گردد آهن

با دل گفتم که پرده راز

یکباره ز روی بر میفکن

گفت این چه حکایت است رفتم

من هم چو تو نیستم تو جان کن

من گرد دهان دوست گردم

نی هم جو توام به کام دشمن

می گرد به گرد سر چو گردن

از طوق وفا کشید گردن

ای نور دو دیده ی نزاری

بی روی تو نیست دیده روشن

فریاد رسم ز هجر فریاد

مگذار چنینم آخر ای جَن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام