عالمی در شادی و ما را غم است
این غم ما از برای عالم است
چشم غیرت بین ما را نور نیست
هر کجا سوریست آنجا ماتم است
روزگارم زخمها بسیار زد
زخم تو آن زخمها را مرهم است
جان سلیمان است و دل خاتم در آن
نقش روی دوست اسم اعظم است
اشک چشم عاشقان در روی دوست
این چو خورشید است و آن چون شبنم است
کار ما را با گشایش کار نیست
عقده های زلف او خم در خم است
طالب راحت بزحمت گو بساز
گنج و رنج و شادی و غم با هم است
غم نمیخواهی، مجو شادی نشاط
هر که او شادی نخواهد بی غم است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر تضاد بین شادی و غم است. شاعر میگوید که در حالی که عالم خوشحال است، ما غم داریم و این غم به خاطر عالم است. او به ناامیدی میپردازد و اشاره میکند که مشکلات و زخمهای زیادی تجربه کرده، اما زخم عشق محبوب، مرهمی بر آنهاست. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که شادی و غم همیشه در کنار هم وجود دارند و کسی که شادی میطلبد، بدون غم نخواهد بود.
هوش مصنوعی: در دنیا، برخی افراد در شادی به سر میبرند، اما ما در غم هستیم. این غم ما به خاطر حال و روز دیگران است.
هوش مصنوعی: چشمهای ما که غیرت دارند، هیچ نوری نمیبینند، در هر جایی که جشن و سرور باشد، آنجا جای غم و اندوه است.
هوش مصنوعی: زندگی من جراحات زیادی به من زده، اما زخم تو بهترین درمان برای آن زخمهاست.
هوش مصنوعی: روح سلیمان در آن وجود دارد و دلش پر از تصویر محبوب است، نام بزرگ خدا در آن نقش بسته است.
هوش مصنوعی: اشک چشمان عاشقان، به روی محبوب مانند نور خورشید درخشان و روشن است، در حالی که اشکهای دیگران به مانند شبنم لطیف و زودگذر هستند.
هوش مصنوعی: ما نمیتوانیم با گشایش و بهبود وضعیت کارهایمان، مشکل خود را حل کنیم؛ زیرا معضلات و پیچیدگیهای عشق و اشتیاقمان به او به حدی است که هر بار در هم میپیچد و کموبیش پیچیدهتر میشود.
هوش مصنوعی: اگر کسی به دنبال آسایش است، باید بداند که برای به دست آوردن آن باید زحمت بکشد. همچنین تجربههای مختلفی مانند شادمانی و غم به همراه تلاشها و زحمتها در زندگی وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی غم را، پس به دنبال شادی نباش. هر که نخواهد شاد باشد، بیغم خواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
غم بسی دارم چه جای صد غم است
زانکه هر موییم در صد ماتم است
غم نباشد کانچه پیشان است و پس
کم ز کم نبود نصیبم زان کم است
عالمی است اشراق نور آفتاب
[...]
کان فلان طوطی که مشتاق شماست
از قضای آسمان در حبس ماست
هر کجا رندیست ما را محرم است
هرکجا جامیست با ما همدم است
زمزم آن چشم های پر نم است
آب روی عارفان زان زمزم است
کون جامع جسم و جان آدم است
اوست جان وجان جسمش عالم است
جان او مرآت حسن لایزال
قلب او میدان که عرش اعظم است
علم الاسما چو حق کردش عیان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.