گنجور

 
نشاط اصفهانی

عالمی در شادی و ما را غم است

این غم ما از برای عالم است

چشم غیرت بین ما را نور نیست

هر کجا سوریست آنجا ماتم است

روزگارم زخمها بسیار زد

زخم تو آن زخمها را مرهم است

جان سلیمان است و دل خاتم در آن

نقش روی دوست اسم اعظم است

اشک چشم عاشقان در روی دوست

این چو خورشید است و آن چون شبنم است

کار ما را با گشایش کار نیست

عقده های زلف او خم در خم است

طالب راحت بزحمت گو بساز

گنج و رنج و شادی و غم با هم است

غم نمیخواهی، مجو شادی نشاط

هر که او شادی نخواهد بی غم است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عطار

غم بسی دارم چه جای صد غم است

زانکه هر موییم در صد ماتم است

غم نباشد کانچه پیشان است و پس

کم ز کم نبود نصیبم زان کم است

عالمی است اشراق نور آفتاب

[...]

مشاهدهٔ ۶ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
کوهی

کون جامع جسم و جان آدم است

اوست جان وجان جسمش عالم است

جان او مرآت حسن لایزال

قلب او میدان که عرش اعظم است

علم الاسما چو حق کردش عیان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه