جانم بلب و جام لبالب ز شراب است
فردا چه زیان زآتشم این جام پر آب است
گفتم شب امید من از چهره بر افروز
گیسوش بر آشفت که مه زیر سحاب است
سودی ندهد پند، بگویید بناصح:
کوتاه کن افسانه که دیوانه بخواب است
بیگانه چه داند که تویی پرده برافکن
وانجا که منم نیز چه حاجت بنقاب است
در هر قدمم روی تو آمد بنظر لیک
در گام دگر باز بدیدم که حجاب است
سد گنج نهان بود مرا در دل و جانان
نادیده گذشتند که این خانه خراب است
بسیار بگفتند و جوابی نشنیدند
نا گفته نشاط از تواش امید جواب است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که احساسات شاعر را درباره عشق و زیبایی بیان میکند. او با اشاره به حالاتی چون شادابی ناشی از شراب و افکار عاشقانهاش، به بیفایده بودن نصیحتها و پندها اشاره میکند. او همچنین از دردسرهایی که عشق برایش ایجاد کرده صحبت میکند و نشان میدهد که زیبایی معشوق همیشه در نظرش است، اما موانع و حجابهایی وجود دارد که او را از دیدن کامل آن باز میدارد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره دارد که بسیاری چیزها را گفتهاند اما هنوز امید به پاسخ از معشوق در دل او باقی مانده است.
هوش مصنوعی: وجود من همانند یک پرنده بیقرار است و جام من پر از شراب است. فردا چه ضرری دارد که آتش عشق مرا بسوزاند، در حالی که این جام پر از آب است؟
هوش مصنوعی: به او گفتم که شب امید من با درخشش چهرهات روشن میشود، اما او با گیسوانش به هم ریخت و چون از شدت غم، ماه نیز پشت ابرها پنهان شده است.
هوش مصنوعی: پند و نصیحت فایدهای ندارد، بگویید به او: داستان را کوتاه کن چون او در خواب غفلت به سر میبرد.
هوش مصنوعی: بیگانه چه میداند که تو باید اسرارت را آشکار کنی و در جایی که من هستم، دیگر نیازی به پوشش نیست.
هوش مصنوعی: در هر قدمی که برمیدارم، تو را میبینم، اما وقتی چند قدم جلوتر میروم، متوجه میشوم که چیزی مانع از دیدن تو شده است.
هوش مصنوعی: در دل و جان من گنجی نهفته بود، اما محبوبان به سادگی از کنار آن گذشتند و توجهی نکردند که این مکان ویران است.
هوش مصنوعی: بسیار از افراد صحبت کردند ولی پاسخی نگرفتند. این نشان میدهد که امید به جواب، خود باعث شوق و نشاط است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آبادتر آن سینه که از عشق خراب است
آزادی آن دل که در آن زلف تاب است
کو غمزده ای تا کند از ناله من رقص
کاین نامه من زمزمه چنگ و رباب است
جستم به سؤال آب حیاتی ز لب دوست
[...]
بنیاد وجودم ز تو ای دوست خراب است
وین کار خرابی همه از حب شراب است
جانم به عذاب است ز مخموری دوشین
ساقی قدحی ده که در آن عین ثواب است
چون میگذرد عمر سبک رطل گران ده
[...]
ما را زِ خیالِ تو چه پروایِ شراب است؟
خُم گو سر خود گیر، که خُمخانه خراب است
گر خَمر بهشت است بریزید که بی دوست
هر شَربَتِ عَذبَم که دهی، عینِ عذاب است
افسوس که شُد دلبر و در دیدهٔ گریان
[...]
در میکده آنرا که به کف جام شراب است
عیبش مکن ار شام و سحر مست و خراب است
برداشتن از می نتواند سر خود را
از باده هوا در سر آن کو چو حباب است
سر رشته کارش کشد آخر به خرابی
[...]
گر شکوهای آمد به زبان بزم شراب است
باید که بشویند ز دل عالم آب است
زینش نتوان سوخت گر از خویش بنالد
آن مرغ که در روغن خود گشته کباب است
ابری برسد روزی و جانش به تن آید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.