گنجور

 
کمال خجندی

بنیاد وجودم ز تو ای دوست خراب است

وین کار خرابی همه از حب شراب است

جانم به عذاب است ز مخموری دوشین

ساقی قدحی ده که در آن عین ثواب است

چون میگذرد عمر سبک رطل گران ده

وین چرخ گران از پی ما چون به شتاب است

زاهد که شود غره به زهدی که ندارد

آن زهد فریبنده او نقش سراب است

وانکس که بود عاشق و بی باک و قلندر

مقصود حقیقیش ز می رفع حجاب است

ای پیر اگر عهد نو در عشق شکستیم

مشکن دل احباب که این عین شباب است

ای خفته بیدرد نبینی که همه شب

مائیم نظر باز و ترا دیده به خواب است

گویند که نقصان کمال است که دایم

جویای شراب است و کباب است و رباب است