حاصل هر دو جهان خوشه ای از خرمن ماست
ساحت کون و مکان گوشه ای از مسکن ماست
چشم بر بند و به ظلمتکده ی فقر در آی
تا ببینی که فروغ فلک از روزن ماست
چشمه ی کوثر و آن باغ دلارای بهشت
نمی از مشرب ما، نکهتی از گلشن ماست
چه اثر بود درین دشت که بی زحمت کشت
یک جهان ریزه خور و خوشه بر از خرمن ماست
سر بمخدومی آفاق نیاریم فرود
زانکه از خدمت شه سلسله در گردن ماست
همه بگذار که با اینهمه اینک در شهر
کودکی باز بمژگان سیه رهزن ماست
هم قصاص دل مارا مگر از ما طلبند
زآنکه با خون دل آلوده همی دامن ماست
دشمن و دوست نداند کس اگر طالب اوست
خلق بیهوده یکی دوست یکی دشمن ماست
گفتمش هیچ اثری بود در این ره ز نشاط
گفت سر گشته غباری ز پی توسن ماست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان اهمیت و زیباییهای زندگی و جهان میپردازد و به نوعی فلسفه وجودی و جایگاه انسان را بررسی میکند. شاعر میگوید هر دو جهان، یعنی دنیای مادی و معنوی، بخشی از دارایی و خوشبختی ماست. او به خواننده پیشنهاد میکند که بیتوجه به فقر و محدودیتها، به درون خود برود تا نور و زیبایی زندگی را بیابد. همچنین اشاره میکند که بهشت و نعمات آن تنها از دل ما سرچشمه میگیرد و هر چیزی بدون زحمت به دست نمیآید. در این میان، ارتباطات انسانی و تناقضها بین دوستان و دشمنان نیز مورد توجه قرار میگیرد. شاعر در پایان با بیان اینکه زندگی پر از چالشها و دردسرهاست، اما بایستی همچنان به زیباییها و شادیها امید داشت و به آنها توجه کرد.
هوش مصنوعی: محصول و نتیجه هر دو جهان، تنها یک خوشه از دانههای خرمن ماست و دنیای مادی و تمام آنچه در آن وجود دارد، تنها گوشهای از خانه و محل زندگی ماست.
هوش مصنوعی: چشمانت را ببند و وارد دنیای تاریک فقر شو تا ببینی که نور آسمان از راهی که ما فراهم کردهایم، میتابد.
هوش مصنوعی: چشمه کوثر و باغ زیبای بهشت، هیچکدام به پای نوشیدنی خوشعطر و خوبی که ما داریم، نمیرسند. نکهتی که از گلزار ما برمیخیزد، فراتر از همه آنهاست.
هوش مصنوعی: در این دشت چه تأثیری وجود دارد که بدون زحمت، دنیایی از محصول و خوشه را از خرمن ما فراهم کرده است؟
هوش مصنوعی: ما هرگز به نزد کسی که در آفاق بزرگ است نخواهیم رفت، زیرا خود را به خدمت شاهی درآوردهایم که بر گردن ما مسئولیت و پیوندی سنگین دارد.
هوش مصنوعی: همه اجازه دهید که با همه این کاستیها، اکنون در شهر کودکی، شخصی با چشمان تیره، ما را به خطر میاندازد.
هوش مصنوعی: ما را برای انتقام دل، مگر از خودمان بخواهند؛ چرا که دامان ما با اشکی از دل آلوده است.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند که آیا کسی خواهان اوست یا نه، بنابراین به نظر میرسد که وجود انسانها در این دنیا بیهوده است؛ یکی دوست و دیگری دشمن.
هوش مصنوعی: به او گفتم آیا در این مسیر نشانی از شادی وجود دارد؟ پاسخ داد که دل من به خاطر تو، به مانند غباری بر روی اسب سرگردان است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوش میگفت کسی گفت فلان خواجه مرا
که فلان از پی جاه و خطر و مسکن ماست
گفتم ار باز ببینیش بگو کای خواجه
مال و جاهت چه بود خون تو در گردن ماست
خواجه هشدار و میندیش و میاسا که فلان
[...]
چشم بربند و به ظلمتکدهٔ فقر درآی
تا ببینی که فروغ فلک از روزن ماست
حق انصاف عجب مملکتی مسکن ماست
پیر ما، پیرو ما، رهبر ما، رهزن ماست
ما در این شهر امیریم که از همت دوست
آفتاب فلکی، کودکی از برزن ماست
ما به بازار غمش، جوهریان عجبیم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.