ای از صباح رویت روشن شب امیدم
زلف تو شام قدرم روی تو صبح عیدم
گلشن شد از هوایت ویرانه ی وجودم
روشن شد از لقایت کاشانه ی امیدم
باد بهار امروز پیغام یار دارد
با شاخ گل سحرگه میگفت و می شنیدم
از باغ لاله خیزد وز ابر ژاله ریزد
ساقی بریز آبی در ساغر از نبیدم
یاروی دوست دیدم یا کوی او در این شهر
از هر طرف گذشتم در هر کجا رسیدم
چون نیک بر جفایش دیدم کرامتی بود
سد شکر کارمیدم از هر چه می رمیدم
از قول دشمنانم نه سود و نه زیانم
مقبول دوستانم گر نیک و گر پلیدم
امشب خراب و مستم گویم هر آنچه هستم
هم سبحه بر گسستم هم خرقه بردریدم
من نیستم بجز دوست، او مغز بود و من پوست
ساقی بیار جامی تا گویم آنچه دیدم
بر خویشتن چو بینم نومید می نشینم
بازار عنایت شاه دل میدهد نویدم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و امید است. شاعر به زیبایی و نورانی بودن محبوبش اشاره میکند و از تأثیر حضور او بر روح و وجودش سخن میگوید. او از باد بهاری که پیغام یار را میآورد یاد میکند و حس شادی و سروری که در دلش وجود دارد را توصیف میکند. شاعر با اشاره به احساس خویش، به این موضوع میپردازد که از هرچیزی که احساس نیک یا بدی از آن دارد، بینیاز است و تنها ارتباط با دوست برایش اهمیت دارد. او در نهایت از حال خراب و مستیاش میگوید و به ضرورت ابراز عشق و حقیقت در برابر معشوق اشاره میکند.
هوش مصنوعی: ای محبوب من، تو با روشنایی چهرهات به صبحی برای من تبدیل شدهای و امیدهایم را در شبهای تاریک زنده میکنی. موهای تو همچون زلفی است که در شبهای مهم و ارزشمند زندگیام میدرخشد و چهرهات برای من مثل صبح جشن عید است.
هوش مصنوعی: به خاطر حضور تو، ویرانهی وجودم به گلشن تبدیل شد و خانهی امیدم با دیدنت روشن شد.
هوش مصنوعی: باد بهاری امروز پیامی از محبوب دارد و با شاخ گل صبحگاهانه این پیام را میگوید و من هم آن را میشنیدم.
هوش مصنوعی: دوشنبهای از باغی پر از لاله به وجود آمده و بارانی از شبنم میرسد. ای ساقی، کمی از آبی که در ساغرم است، بریز.
هوش مصنوعی: در این شهر به هر سو که رفتم و هر جا که رسیدم، دوست خود را دیدم یا به خیابان او برخورد کردم.
هوش مصنوعی: وقتی که خوبیهای او را دیدم، به او احترام گذاشتم و از هر چیزی که موجب رنجش میشد، دوری کردم.
هوش مصنوعی: نه حرف دشمنانم برایم خوب است و نه بد. فقط مهم این است که دوستانم دربارهام چه فکر میکنند، چه خوب باشم و چه بد.
هوش مصنوعی: امشب در حالی که مست و مدهوش هستم، هر آنچه در درونم هست را بدون هیچ پرده پوشی بیان میکنم. هم رشته تسبیح خود را گسستهام و هم لباس زاهدانهام را کنار زدهام.
هوش مصنوعی: من جز دوستم کسی نیستم، او اصل و جان ماجراست و من تنها ظاهرم. بیا، ای ساقی، جامی بیاور تا به تو بگویم آنچه را که دیدهام.
هوش مصنوعی: وقتی به خودم میبالم و ناامید میشوم، در دنیای محبت و دوستی آرام میگیرم، چرا که دل شاهین محبت به من بشارت میدهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا چشم باز کردم نور رخ تو دیدم
تا گوش برگشادم آواز تو شنیدم
چندان که فکر کردم چندان که ذکر گفتم
چندان که ره سپردم بیرون ز تو ندیدم
تا کی به فرق پویم جمله تویی چگویم
[...]
در ملک لایزالی دیدم من آنچه دیدم
از خود شدم مبرا، وانگه به خود رسیدم
در خلوتی که ما را با دوست بود آنجا
گفتم به بیزبانی، بی گوش هم شنیدم
خورشید وحدت اینک از مشرق وجودم
[...]
چون مرغ نیم بسمل چندانکه میتپیدم
تسلیم تا نگشتم آسودگی ندیدم
خاک سیه کشیدم در دیده بیجمالش
پیرانه سر چو طفلان خوش سرمه یی کشیدم
آخر به سنگ جورم بشکست شیشه دل
[...]
با آن بت کمانگر تیری به کف رسیدم
در خانه کمانش انداختم کشیدم
دیشب به خواب شیرین نوشین لبش مکیدم
در عمر خود همین بود خواب خوشی که دیدم
در خون طپید جسمم تا دامنش گرفتم
بر لب رسید جانم تا خدمتش رسیدم
میکند بیخم از جا اشکی که میفشاندم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.