گنجور

 
نشاط اصفهانی

سلطان ملک فقرم و عشق است لشکرم

ترک دو کون تاجم و کونین کشورم

هم غرق بحر نیستیم ساخت عشق و هم

در حفظ فلک هستی کونین لنگرم

آلایشی بظاهرم ارهست باک نیست

زیرا که اصل پاکم و از نسل حیدرم

حق را ولی مطلق و دین را صراط حق

گر غیر حق بدانمش الحق که کافرم

افکنده بودم از ره ازین پیش دیو نفس

ظل خدا براه هدا گشت رهبرم

فردا که پرده دور شود از جمال قرب

یا رب مدار دور زآل پیمبرم

هرچ آن سزای آل علی نیست در جهان

گر گنج عالم است مبادا میسرم

جز با هوای دوست نهم سر اگر نشاط

از خاک سر بر آورم ای خاک بر سرم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سوزنی سمرقندی

. . . ری به . . . ن خر سر خمخانه در برم

تا عاقبت کجا رسد اینکار بنگرم

آن خر سری که شعر سراید بلحن خر

پالیز شاعری را گوید . . . ر خرم

یعنی ز من بجوشد هر شاعری که هست

[...]

انوری

تا آمد از عدم به وجود اصل پیکرم

جز غم نبود بهره ز چرخ ستمگرم

خون شد دلم در آرزوی آنکه یک نفس

بی‌خار غم ز گلشن شادی گلی برم

پیموده گشت عمر به پیمانهٔ نفس

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

ای طالع نگون ز تو تا کی قفا خورم

وی چرخ واژگون ز تو تا کی جفا برم

روزی بخشم بشکنم این مهر مهر تو

وین پرده کبود تو بر یکدگر درم

از دور تو چه باک که من قطب ثابتم

[...]

مجیرالدین بیلقانی

هر شب که سر به جیب تحیر فرو برم

ستر فلک بدرم و از سدره بگذرم

اندر بها ز گوهر عالم فزون بود

هر در که من ز بحر تفکر بر آورم

عنقا شوم به مغرب عزلت که آفتاب

[...]

سید حسن غزنوی

داند جهان که قره عین پیمبرم

شایسته میوه دل زهرا و حیدرم

دریا چو ابر بار دگر آب شد ز شرم

چون گشت روشنش که چه پاکیزه گوهرم

دری پر از عجایب دریا شود به حکم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه