روزی آخر رخت از پرده عیان خواهم کرد
خلق را در تو بحیرت نگران خواهم کرد
خاک پایت که بود غالیه ی طره ی حور
سرمه ی دیده صاحبنظران خواهم کرد
دست در سلسله ی خم بخمت خواهم زد
هر چه خواهد دل دیوانه چنان خواهم کرد
سر گیسوی تو در دست صبا خواهم داد
در و دیوار جهان مشک فشان خواهم کرد
ره درین شهر سرا تا بسرا خواهم جست
قطع این دشت کران تا بکران خواهم کرد
ناتوانیم مبین کز مدد دولت عشق
هر چه کردن بتوان یا نتوان خواهم کرد
هر چه گویند مگو برتر از آن خواهم گفت
هر چه گویند مکن بدتر از آن خواهم کرد
شاید این گریه ی جانکاه تن از جا بکند
هر سحر سیلی ازین اشک روان خواهم کرد
گفتم این لعل تو یا چشمه ی حیوان گفتا
جرعه ای نذر نشاط آخر از آن خواهم کرد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و ارادات عمیق خود به معشوق میپردازد و ابراز میکند که روزی راز عشقش را آشکار خواهد کرد. او با توصیف زیبایی معشوق، از عشقی که دارد، لحظات عاطفی عمیق و تأثیرگذار ایجاد میکند. شاعر نشان میدهد که با عشق میتواند به هر انتظاری دست یابد و با جستجوی بیپایان در این مسیر، به آرزوهای دل خود جامه عمل خواهد پوشاند. در نهایت، او به گریههای جانکاه و اشکهایی که از عشق جاری میشود، اشاره میکند و نذر خود را برای درک عمیقتر عشق ابراز میدارد.
هوش مصنوعی: روزی دنیای حقیقی خود را برای مردم آشکار خواهم کرد و آنها را در حیرت و شگفتی نسبت به تو قرار خواهم داد.
هوش مصنوعی: میخواهم خاک پای تو را مانند بویی خوش و عطر خاصی به چشمهای اهل نظر بزنم، همانطور که سرمه زیبایی چشمهاست.
هوش مصنوعی: میخواهم در دنیای پیچیده و مسحورکنندهات قدم بگذارم و هر آنچه که دل دیوانهام بخواهد، انجام دهم.
هوش مصنوعی: میخواهم گیسوی تو را به نسیم صبح بسپارم و دلم میخواهد که زیبایی تو را در تمام جهان پخش کنم.
هوش مصنوعی: در این شهر به دنبال راهی میگردم که به سویی بروم و این دشت وسیع را تا دورترین نقاطش بررسی خواهم کرد.
هوش مصنوعی: من ناتوانم، اما نمیدانید که به کمک قدرت عشق میتوانم هر کاری را که میخواهم، چه ممکن باشد و چه غیرممكن، انجام دهم.
هوش مصنوعی: هر چه بگویند، من بالاتر از آن را خواهم گفت و هر چه دستور دهند، بدتر از آن را انجام خواهم داد.
هوش مصنوعی: شاید این گریه ی شدید و عمیق باعث شود که جانم از تنم جدا شود، هر صبح با این اشکهای جاری، طوفانی از اشک به راه خواهم انداخت.
هوش مصنوعی: گفتم این لبهای تو مثل چشمهی زندگی است، او گفت: من جرعهای از آن را برای خوشحالی آخرین لحظهام نذر خواهم کرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بعد از این خدمت آن سرو روان خواهم کرد
خدمتش از دل و جان در دو جهان خواهم کرد
پای بر تخت جم و افسر کی خواهم زد
سر فدا در قدم پیر مغان خواهم کرد
گرد هر گوشه ویرانه به جان خواهم گشت
[...]
سر عشقت بدل خسته نهان خواهم کرد
ور زند دم بکسی قطع زبان خواهم کرد
دل و دین تاب و توان صبر و شکیبا تن و جان
همه ایثار تو ایجان جهان خواهم کرد
تا بماند به جهان نام و نشانی از من
[...]
معرفی ترانههای دیگر
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.