آنی به اثر داری و شأنی به تصرف
دل ها نشود شیفته کس به تکلف
فکر تو به وحدت برد از گفت مجازم
هرچند که طبعم بگریزد ز تصوف
بر قامت ما کسوت تقصیر بریدند
تا زیب خداوند شود عفو و تلطف
لب باز کشیدیم که مهر تو درآید
پستان کرم شیر درآرد به توقف
از غبن زمانی که به قید تو نبودم
در خود به غضب بینم و در توبه تأسف
چون گرسنه سفله به خوان تو رسیدم
از لقمه بسوزم لب و کام و نکنم پف
مستوری تو بیش کند شوق «نظیری »
جز عصمت یوسف ندرد پرده یوسف
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و ناز و نیاز انسان به خداوند و زیباییهای اوست. شاعر بیان میکند که دلها بدون تکلف به عشق میگرایند و تفکر در وحدت الهی او را از تعریفهای محدود دور میکند. همچنین، او نسبت به قوانینی که در زندگیاش وضع شده، احساس تقصیر دارد و از خداوند انتظار عفو و لطف را دارد. شاعر با اشاره به گرسنگی روحی خود، از خدا درخواست میکند تا او را nourished کند و در این مسیر، زیباییهای الهی را ستایش میکند. در نهایت، او به پردهپوشی پروردگار اشاره میکند و میگوید که جز عصمت یوسف، هیچکس نمیتواند به زیباییهای خداوند دست یابد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که انسانها در لحظاتی تأثیرگذار هستند و ممکن است که به دلهای دیگران نفوذ کنند، اما در عین حال، عشق و علاقه واقعی نیاز به زحمت و تلاش ندارد و نباید به زور یا تظاهر به وجود آید.
هوش مصنوعی: فکر تو مرا به درک یکتایی رهنمون میشود، هرچند که طبیعت من از موضوعات عرفانی و صوفیانه فاصله میگیرد.
هوش مصنوعی: بر تن ما لباس خطا و ضعف را پوشاندند تا بخشش و لطافت خداوند زیبا و جلوهگر باشد.
هوش مصنوعی: ما سخن را شروع کردیم تا محبت تو به نمایش دربیاید، مانند اینکه پستان کرم، شیر را به تأخیر میاندازد.
هوش مصنوعی: زمانی که در قید تو نبودم، احساس خشم و ندامت نزد خود میبینم و به خاطر آنچه از دست دادهام، تأسف میخورم.
هوش مصنوعی: زمانی که من، که فردی بیپول و نیازمند هستم، به سر سفرهات میرسم، چنان از حرص و ولع برای لقمهات میسوزم که حتی نمیتوانم از شدت تحمل درد، صدایی از خود درآورم.
هوش مصنوعی: عشق و شوق تو باعث میشود که هیچ چیز دیگری جز پاکی و معصومیت یوسف نمیتواند پرده و حجاب تو را از بین ببرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای آنکه ترا در تو تویی نیست تصرف
آن به که نگویی تو سخن را ز تصوف
در کوی تصوف به تکلف مگذر هیچ
زیرا که حرامست درین کوی تکلف
در عشوهٔ خویشی تو و این مایه ندانی
[...]
انسان چه بود شرم و، درین نیست تکلف
رویی که در آن آب حیا نیست بر آن تف!
از مال جهان، خواجه بیچاره چه دارد
در دست تصرف بجز از نام تصرف؟!
پیران زمان جمله مرید خور و خوابند
[...]
از کنز نهانیست کنون کعبه مشرف
کز اوست عیان سر فاجببت ان اعرف
زین کنز خفی طنز جلی زد بفلک ارض
کش خاک بشد پاک چو افلاک مشرف
ذرات بکرات چو افواج که از حاج
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.