نگاه گم شده در راه کوی یار مرا
گسسته عقد گهر گریه در کنار مرا
خود از محبت جانان به خود حسد دارم
ز رشگ غیر کنون برگذشته کار مرا
ز هر یقین که شود صاف سینه صاف ترم
غبار دل نشوم گر کنی غبار مرا
به بی بری مزنم طعنه کز هزار چمن
قضا گذاشته این جا بیادگار مرا
ز روزگار چه منت که بر سر من نیست
به روزگار تو افکنده، روزگار مرا
خدا ز آفت پژمردگی نگهدارد
شکفته است دل و طبع زین بهار مرا
مزاج دوست خموشی خرد ولی چه کنم
گل محبتم این ناله هست خار مرا
تعلق تو «نظیری » بپستیم دارد
توجهی که کند دوست واگذار مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و حسرت بیان میشود. شاعر از گم شدن در عشق یار صحبت میکند و از درد و غم ناشی از جدایی و دوری از محبوبش میگوید. او از حس حسادت به دیگران و غبار دلش شکایت دارد و از حالتی که به خاطر دوری معشوقهاش دچار شده، ابراز نارضایتی میکند. شاعر همچنین به بیثمر بودن روزگار و تاثیر آن بر زندگیاش اشاره دارد و در نهایت از خدا طلب یاری میکند تا از پژمردگی دور باشد. او عشقش را مانند گلی میداند که خارهایش همیشه ناله برمیانگیزد و وابستگیاش به معشوقش را بیان میکند.
هوش مصنوعی: چشمانم که در مسیر به سوی محبوب گم شده، مرا از جمع دوستان جدا کرده و اشکهایم را به کنار میریزد.
هوش مصنوعی: من از احساس محبت به محبوبام، به خودم حسد میزنم و اکنون که دیگران نسبت به من حسدی ندارند، کارم تمام شده است.
هوش مصنوعی: هر چه یقین و اطمینان بیشتری پیدا کنم، دل من هم بیشتر صاف و خالی از هرگونه کدورت خواهد شد. اگر تو بخواهی، من از غم و اندوه دور میشوم و دل من دیگر آغشته به غبار غم نخواهد شد.
هوش مصنوعی: در اینجا، شاعر به این نکته اشاره میکند که به خاطر شرایط سخت و ناگوار زندگی، به جایی رسیده است که در میان مشکلات و کاستیها قرار دارد. او احساس میکند که از میان هزاران زیبایی و نعمتهایی که میتوانست داشته باشد، فقط این وضعیت سخت برای او باقی مانده است. به نوعی، شاعر طعنهای به تقدیر و سرنوشت میزند که او را به این نقطه رسانده است.
هوش مصنوعی: من از روزگار چه انتظاری داشته باشم وقتی که خودش بر سر من نیامده است؛ او خود را به روزگار تو انداخته و روزگار مرا نادیده گرفته است.
هوش مصنوعی: خداوند از آثار ناامیدی و پژمردگی و دوری نگهداری کند. دل و روح من در این بهار شکوفا و شاداب شده است.
هوش مصنوعی: دوست درونش آرام و خاموش است، اما من چه کار میتوانم بکنم؟ عشق من چون گلی، زخمهایی به من میزند.
هوش مصنوعی: علاقه و وابستگی من به تو، به قدری عمیق است که اگر دوستی به من توجه کند، میخواهم که آن را به تو بسپارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
برفت و بر سر آتش نشاند یار مرا
به پای حادثه افکند روزگار مرا
گر آشکار کند آب دیده راز دلم
میان آتش سوزان چه اختیار مرا
چنان نکرد کمند بلای عشقم صید
[...]
خوش است ناز تو ای سرو گل عذار مرا
نیاز پرور عشقم به ناز دار مرا
مگو به طرف چمن جلوه ریاحین بین
دلم اسیر تو با دیگران چه کار مرا
ز گشت باغ چه خیزد ز گل چه بگشاید
[...]
ز عشق هست به دل بار صد هزار مرا
هنوز شکر بود صدهزار بار مرا
گرم بود می گلگون ز ساقی گلرخ
به حور و کوثرت ای پارسا چه کار مرا؟
به بوسه ای که دهی و کشی منه منت
[...]
زبسکه داشتی ای گل همیشه خوار مرا
نماند پیش کسان هیچ اعتبار مرا
بسی امید بدل داشتم چو روی تو دید
زدست رفت و نیامد بهیچ کار مرا
عجب اگر نروم از میان که مجنون دوش
[...]
خیال بست که خون ریزد آن نگار مرا
فعان که می کشد آخر خیال یار مرا
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.