گنجور

شمارهٔ ۸۱

 
نیر تبریزی
نیر تبریزی » غزلیات
 

این خودسری که زلف تو ایدلربا کند

با روزگار غمزدگان تا چها کند

زلف از کنار چاه زنخدان مگیر باز

بگذار دستگیری افتادها کند

گشتم اسیر غمزۀ طفلی که صید دل

هر لحظه دست گیردو بازش رها کند

مست است کرده ناوک مژگان بسینه راست

ایدل بهوش باش که ترسم خطا کند

افتاده زاهدان بهم از بخل یکدگر

ساقی کجاست کاو در میخانه وا کند

عاشق هزار جان بلب آرد ز انتظار

تا لعل دلکش تو بعهدی وفا کند

من جانسپار و غمزۀ شوخ تو جانستان

ناصح در اینمیانه فضولی چرا کند

نیرّ تطاولی که به بیگانه کس نکرد

چشمان مست او همه با آشنا کند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

به دلیل تغییرات سایت موقتا امکان ارسال حاشیه وجود ندارد.

پیشنهاد تصاویر مرتبط