گنجور

شمارهٔ ۶۰

 
نیر تبریزی
نیر تبریزی » غزلیات
 

مهل آنروی که از پرده پدیدار آید

ترسم از چشم بد خلق به آزار آید

دام نرچین که دگر نیست دلی در همه شهر

که نه بر حلقۀ زلف تو گرفتار آید

زبر خویش ترانم که مگس از سرقند

نرود ور برود نیز دگربار آید

قامتت کرد قیامی و قیامت برخواست

چه شود آه ندانم که برفتار آید

عقد بر جبهه میفکن که طبیبان نکند

رو ترش چون بسر بستر بیمار آید

علم الله نبرد نام سلامت بزبان

خستۀ را که ز در چونتو پرستار آید

ایدل غمزده خوابی که شب از نیمه گذشت

وقت آنست که همسایه بزنهار آید

ایطبیب از سر نیرّ بسلامت بگذر

کآتش اندر تو نگیرد چو بگفتار آید

ایقدت سرو اگر سرو برفتار آید

وی لبت غنچه اگر غنچه بگفتار آید

زلف ار برد یغما دل شهری چه عجب

هر چه گویند از آن رهزن طرّار آید

گردو صدناو کم آید ز تو بر سینۀ ریش

چشم آنست هنوزم که دگر بار آید

دم جان بخش مسیحاست سحر خیز انرا

سخن تلخ کز آن لعل شکر بار آید

یا رب آنخال که ما را شد از او روز سیاه

ببلای خم زلف تو گرفتار آید

آنکه بیمار غمت کرد ز دوری نیّر

دل قوی دار که خود نیز پرستار آید

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.