خون شد دل از علایق ناسوت کثرتم
ساقی به گردش آی بده جام وحدتم
آن دارویم بده که فلاطون خم نشین
آید کمین سبوکش دریای حکمتم
در زیر بار سایه کشد قاف تا به قاف
گر شهپری به هم زند عنقای همتم
منت خدای را که پس از چند ساله زاهد
آخر کشید بر در میخانه قسمتم
می ده که داد مژدۀ رحمت مرا سروش
روزی کزین سلاله سرشتند طینتم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساساتی عمیق و روحانی شاعر میپردازد. شاعر از دردها و علایق دنیوی خود رنج میبرد و خواستار جام وحدت و اتصال به حقیقتی برتر است. او به دنبال دارویی است که بتواند او را از زهد خالی کند و به معرفت رساند. همچنین، او از رحمت خداوند شکرگزاری میکند که پس از سالها زهد، توانسته است به میخانه و شادی برسد. در نهایت، شاعر امیدوار است که از نسل مطلوبی سرشار از روح و معنویت باشد.
هوش مصنوعی: دل به خاطر وابستگیهای دنیوی به شدت درد میکند. ای ساقی، بیا و با گردشات، جام اتحاد ما را به من بده.
هوش مصنوعی: به من آن اندیشهای را بده که باعث شود فلسفهام در کنار بزرگان قرار بگیرد و به من قدرتی دهد که عمق دانش و حکمت خود را به نمایش بگذارم.
هوش مصنوعی: در زیر سایه ای گسترده، قاف را تا قاف دیگر میکشاند، اگر پرندهای بلندپرواز به همت من بیافزاید.
هوش مصنوعی: این آهنگ بر خوشحالی و شکرگزاری شاعر به خاطر رسیدن به فرصتی برای ورود به میخانه و تجربه لذتها و شادیها اشاره دارد. با اینکه سالها در جستجوی زهد و پرهیزگاری بوده، اکنون به این نتیجه رسیده که میتواند از زندگی لذت ببرد و درگاه میخانه را سرشار از برکت میبیند. این تغییر دیدگاه به معنای پذیرش زندگی و شادیهای آن است.
هوش مصنوعی: به من مینوشد که خبر خوش رحمت من را میدهد، در روزی که از این نسل، سرشت و خمیرهام را به وجود آوردهاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بازآی ساقیا که هواخواهِ خدمتم
مشتاقِ بندگیّ و دعاگویِ دولتم
زان جا که فیضِ جامِ سعادت فروغِ توست
بیرون شدی نُمای ز ظلماتِ حیرتم
هرچند غرقِ بحرِ گناهم ز صد جهت
[...]
من شاهباز زاده شاه شریعتم
از بهر صید طایر قدس حقیقتم
طاووس باغ انسم و سیمرغ باغ قدس
عنقای برج عزت و شاه شریعتم
لاهوتیم که هم بر ناسوت گشتهام
[...]
صبرم نماند و نیست دگر تاب فرقتم
خوش بر سر بهانه نشستهست طاقتم
من مرد حملهٔ سپه هجر نیستم
گیرم که استوار بود پای جرأتم
زندان بی در است کدورتسرای هجر
[...]
مولای من بیا که هواخواه خدمتم
مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم
زانجا که فیض عام سعادت فروغ تست
بیرون شدن نمای ز ظُلمات حیرتم
هرچند غرق بحر گناهم ز صد جهت
[...]
شکر خدا که باز به امداد همّتم
جا داده عشق بر سر کوی ملامتم
پیغمبرم به شرع محبّت، به کتف من
باشد نشان سنگ تو مهر نبوّتم
اظهار شکوه از ستم دوست کافریست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.