گنجور

شمارهٔ ۱۰

 
نیر تبریزی
نیر تبریزی » غزلیات
 

از حد گذشت جلوه فروهل نقاب را

زین تیره روز تر مپسند آفتاب را

معذورمی ایصنم همه گر تندی است وجور

مستی و از خطا نشناسی صواب را

میگفت دل چو میزدمش بوسه بر دهان

باید کشید تلخی این شکر اب را

تا شست چشم مست تو تیر و کمان گرفت

از چشم فتنه برد تمنای خواب را

گفتم میانه دولت چیست گفت هیچ

ای من ببوسم آن لب شیرین جواب را

بردی چو هوش من ز سر ایدوست دستگیر

دانی که اختیار نباشد خراب را

هرگز درم درآید و پندارمش که اوست

چون تشنه ای که آب شمارد سراب را

رشگ آیدم که افتد از او سایه بر زمین

ای آسمان دریچه به بند آفتاب را

زاهد ز ذوق حور برقص است و در نماز

دیگر مگو که عشق نباشد دواب را

نیر شکیب از او بتغافل توان نمود

از یاد تشنه گر بتوان برد آب را

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.