چشم تو فتنه ای است که عالم خراب اوست
مستی دیر و باده ز جام شراب اوست
رویت که صبح صادق شهر وجود ماست
از هر طرف که می نگرم فتح باب اوست
معنی اوست هرچه دل اندیشه می کند
جان دو کون صورت لب لباب اوست
تا آتش شراب علم زد ز لعل یار
دلهای دلبران دو عالم کباب اوست
عشق ازل که شامل ذرات عالم است
مقصود هر دو کون به زیر نقاب اوست
سلطان فضل ما که سلاطین عالم است
سرهای سروران جهان در رکاب اوست
تنها نسیمی از می عشقش خراب نیست
هر دو جهان ز نشئه مستی خراب اوست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف جذابیت و تأثیر عمیق عشق و زیبایی معشوق میپردازد. شاعر از چشم معشوق بهعنوان فتنهای یاد میکند که جهان را تحت تأثیر قرار داده و مستی ناشی از نوشیدنی عشق را توصیف میکند. او معشوق را صبح روشنی میداند که سرآغاز وجود است و هر سمت که نگاه کند، نشانهای از حضور او میبیند. عشق بهعنوان نیرویی حاکم بر کل جهان معرفی میشود و شاعر به قدرت و فضل معشوق اشاره میکند که سلطنتی فراتر از تمام سلاطین دارد. در نهایت، شاعر بیان میکند که تمامی زیباییها و خوشیهای زندگی از مستی ناشی از عشق به معشوق سرچشمه میگیرد.
هوش مصنوعی: چشمان تو به قدری جاذبه دارند که تمام عالم تحت تأثیر آن قرار میگیرد. این زیبایی و جذابیت باعث میشود که آدمها مانند مستی ناشی از نوشیدن شراب، در گرداب عشق و سحر چشمانت غرق شوند.
هوش مصنوعی: چهره تو مثل سپیده دم، زندگی و وجود ما را روشن کرده است. هرجا که نگاه میکنم، نشانهای از آغاز خوشبختی و پیروزی را میبینم.
هوش مصنوعی: هر چیزی که دل به آن فکر میکند و در اندیشهاش است، حقیقت اوست. جان و روح دو جهان، در واقع تجلی و نمایانگر او هستند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که شراب علم و دانش از گوهر یار منتشر شده، دلهای عاشق و دلبران هر دو جهان در آتش عشق کباب میشوند.
هوش مصنوعی: عشق از آغاز آفرینش بر تمام ذرات عالم وجود دارد و هدف از خلقت این دو جهان (مادی و معنوی) در سایهسار آن عشق نهفته است.
هوش مصنوعی: سلطانِ دانش و نیکی ما، که برتری فوقالعادهای در میان همهی پادشاهان دارد، برتر از همهی سروران جهان است و همهی آنها در خدمت او هستند.
هوش مصنوعی: تنها نسیم محبت او باعث خرابی نیست، بلکه تمام جهانی که در نشئه عشقش قرار دارد، به خاطر او نابود شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گنجی ست عشق یار که عالم خراب اوست
بحری ست لطف دوست که گردون حباب اوست
گر صادقی چو صبح مزن جز به مهر دم
چون صدق عالمی ست که مهر آفتاب اوست
راه ادب گزین که سزاوار افسر است
[...]
آن روی آتشین که جگرها کباب اوست
نور و صفای شمع و گل از آب و تاب اوست
در چهره گشاده صبح بهار نیست
فیضی که در گشودن بند نقاب اوست
در هیچ دیده آب نخواهد گذاشتن
[...]
گنجی ست راز عشق، که دل ها خراب اوست
پیمانه لفظ و معنی رنگین، شراب اوست
دنبال شوخ چشم غزالی فتاده ام
چون آهوی رمیده، دلم در شتاب اوست
دستم اگر به طرف عنانش نمی رسد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.