گنجور

 
نسیمی

مرغ عرشیم و قاف خانه ماست

کن فکان فرش آشیانه ماست

جعد مشکین و زلف وجه الله

دام دل عین و خال دانه ماست

ای فسوسی دم از فکوک مزن

ذات حق فارغ از فسانه ماست

زان حرام است با تو می خوردن

کاین شراب از شرابخانه ماست

بی نشان ره به ذات حق نبرد

کان نشان سی و دو نشانه ماست

گر طلبکار ذات یزدانی

وجه بی عذر و بی بهانه ماست

آتش کفر سوز و شرک گذار

نار توحید یکزبانه ماست

آنچه اشیا وجود از او دارد

گوهر بحر بی کرانه ماست

نام صوفی مبر که آن دلبر

فارغ از فش و ریش و شانه ماست

تن تنانای ما الف لام است

مست عشقیم و این ترانه ماست

چون نسیمی همه جهان امروز

سرخوش از باده شبانه ماست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جمال‌الدین عبدالرزاق

ای کریمی که دام منت را

کرم و بخشش تو دانه ماست

بهمه وقت چون فرو مانیم

کف زربار تو خزانه ماست

گر بخدمت همیرود تقصیر

[...]

مجد همگر

از تو ما را شکایتی ست لطیف

وان نه از تست از زمانه ماست

این چه می بود کم فرستادی

که همه شهر پرفسانه ماست

اگر آن را شراب باید خواند

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

دل ما گنج و گنجخانهٔ ماست

گوشهٔ جان ما خزانهٔ ماست

نغمهٔ بلبلان گلشن عشق

صفت صوت خوش ترانهٔ ماست

در خرابات عشق شب تا روز

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه