گنجور

 
نسیمی

زلف تو شب قدر من و روی تو عید است

وز زلف تو اندیشه ادراک بعید است

ابروی تو هریک مه عید است از آنرو

در عالم از ابروی تو پیوسته دو عید است

تا روی تو را دیده ام ای ماه دل افروز

روزم همه چون طالع و بخت تو سعید است

هرگز نفسی در دو جهان شاد مبادا

آن دل که ز درد تو به درمان نرسیده است

خالی نبود تا ابد از نور تجلی

آن را که به رخسار تو بینا شده دیده است

رخصت ندهد عقل اگر خوانمت انسان

انسان خداروی، بدینسان که شنیده است

دانی که ز عالم که برد دین به سلامت

آن دل که به کفر سر زلفت گرویده است

تا قبله عشاق تو از روی تو شد راست

چون طاق دو ابروی تو محراب خمیده است

تا وصف رخت در قلم آورد نسیمی

خط بر ورق حسن رخ ماه کشیده است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
شمارهٔ ۲۵ به خوانش زهرا ذوالقدر
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
رودکی

امروز به هر حالی بغداد بخاراست

کجا میر خراسانست، پیروزی آنجاست

ساقی، تو بده باده ومطرب تو بزن رود

تا می خورم امروز، که وقت طرب ماست

می هست ودرم هست و بت لاله رخان هست

[...]

ابوسعید ابوالخیر

امروز به هر حالی بغداد بخاراست

کجا میر خراسانست پیروزی آنجاست

ناصرخسرو

گویند عقابی به در شهری برخاست

وز بهر طمع پر به پرواز بیاراست

ناگه ز یکی گوشه ازین سخت کمانی

تیری ز قضای بد بگشاد برو راست

در بال عقاب آمد آن تیر جگردوز

[...]

امیر معزی

ای صاحب اعلی دل تو عالم اعلاست

رای تو چو خورشید، درخشنده و والاست

گر دهر مُهَنّاست بدین عید همایون

این عید همایون به بقای تو مهناست

عالم به تو خرم شد و گیتی به‌ تو روشن

[...]

میبدی

شب هست و شراب هست و عاشق تنهاست

برخیز و بیا بتا که امشب شب ماست‌

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه