گنجور

 
نسیمی

عشق تو گرفتار تو داند که چه درد است

جانی که ندارد سر این درد، نه مرد است

آن دل که نکرد از دو جهان درد تو حاصل

حاصل ز حیات آنچه مراد است نکرده است

بی درد طلب حلقه صفت بر در مقصود

سر کوفتن مدعیان آهن سرد است

از عمر گرامی چه تمتع بود آن را

کز نخل محبت رطب عشق نخورده است

جز روی دلارای تو ای سرو گل اندام

خار است به چشم من، اگر آن همه ورد است

حال دل پرآتش ما شمع چه داند

هرچند که با گریه و سوز و رخ زرد است

بویی که سر زلف سمن سای تو دارد

صد عنبر و مشک ختنش رفته به گرد است

آن را که نظر بر دل و دین و سر و جان است

در معرکه عشق کجا مرد نبرد است؟

چون دور فلک بی سر و پا گشت نسیمی

در دایره چون نقطه از آن واحد و فرد است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
شمارهٔ ۲۴ به خوانش زهرا ذوالقدر
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
رودکی

امروز به هر حالی بغداد بخاراست

کجا میر خراسانست، پیروزی آنجاست

ساقی، تو بده باده ومطرب تو بزن رود

تا می خورم امروز، که وقت طرب ماست

می هست ودرم هست و بت لاله رخان هست

[...]

ابوسعید ابوالخیر

امروز به هر حالی بغداد بخاراست

کجا میر خراسانست پیروزی آنجاست

ناصرخسرو

گویند عقابی به در شهری برخاست

وز بهر طمع پر به پرواز بیاراست

ناگه ز یکی گوشه ازین سخت کمانی

تیری ز قضای بد بگشاد برو راست

در بال عقاب آمد آن تیر جگردوز

[...]

امیر معزی

ای صاحب اعلی دل تو عالم اعلاست

رای تو چو خورشید، درخشنده و والاست

گر دهر مُهَنّاست بدین عید همایون

این عید همایون به بقای تو مهناست

عالم به تو خرم شد و گیتی به‌ تو روشن

[...]

میبدی

شب هست و شراب هست و عاشق تنهاست

برخیز و بیا بتا که امشب شب ماست‌

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه