گنجور

 
نسیمی

شد ملول از خرقه ازرق دل من، چون کنم؟

ساقیا جامی بده تا خرقه را گلگون کنم

کو لبالب ساغری بر یاد چشم مست دوست

تا خمار خودپرستی را ز سر بیرون کنم

ای صبا زنجیر جعد طره لیلی کجاست؟

تا علاج این دل بیچاره مجنون کنم

دوش چشمم با خیالش گفت بگذر بر سرم

گفت بی کشتی گذر چون بر سر جیحون کنم

گر برآرم دود آه از سینه پردرد خویش

کوه را از ناله دلسوز چون هامون کنم

شد به خونم تشنه لعلش، ساقیا جامی بیار

تا رگ جان از شراب آتشی پرخون کنم

ساقیم گوید که می خور، ناصحم گوید مخور

قول ساقی بشنوم یا پند ناصح؟ چون کنم؟

با من شیدا چو وحش الفت نمی گیرد دلش

آن پریوش را نمی دانم که چون افسون کنم

ای که می گویی بپوشان از رخ خوبان نظر

گر گناه است این، برآنم کاین گناه افزون کنم

دور چرخم دور کرد از یار و بختم یار نیست

الغیاث از بخت بد، یا ناله از گردون کنم؟

خم گرفت از بار غم پشت نسیمی چون هلال

دال خوانم یا چو ابروی تو نامش نون کنم؟

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سنایی

ای مسلمانان ندانم چارهٔ دل چون کنم

یا مگر سودای عشق او ز سر بیرون کنم

عاشقی را دوست دارم عاشقان را دوستر

صدهزاران دل برای عاشقی پر خون کنم

سوختم در عاشقی تا ساختم با عاشقان

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

آخرای جان جهان تدبیر وصلت چون کنم

چند در چنگ فراقت دیدگان پر خون کنم

افعی زلفت که برزمرد همی غلطد چرا

خیره بروی هر زمان از جزع بر افسون کنم

یکشب ار بینم دو دست خویش طوق گردنت

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

آخر ای جان جهان تدبیر وصلت چون کنم؟

چند در چنگ فراقت دیده و دل خون کنم؟

افعی زلفت که بر زمرد همی گردد چرا

خیره بروی هر زمان چون جزع تو افسون کنم؟

یک شب ار بینم دو دست خویش طوق گردنت

[...]

امیرخسرو دهلوی

سایه وارم هر شب از سودای زلفت، چون کنم؟

چند گرد خویشتن گه سحر و گه افسون کنم!

از دل بدخوی خود خونابه ای دارم که گر

قطره ای از دل برون ریزم، جگرها خون کنم

تو به بند کشتن من، من بر آن کز دوستی

[...]

جهان ملک خاتون

دل ز تنهایی به جان آمد ندانم چون کنم

هر زمان از آتش دل دیده را پر خون کنم

ای دو زلف کافرت خود سر فرو نارد به ما

ای نگار ماه رخ گر صد هزار افزون کنم

در شب هجران ز روی چون زر و سیماب اشک

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از جهان ملک خاتون
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه