گنجور

بخش ۱۲ - قطران تبریزی

 
ناصرخسرو
ناصرخسرو » سفرنامه
 

و در تبریز قطران نام شاعری را دیدم شعری نیک می‌گفت اما زبان فارسی نیکو نمی دانست.

پیش من آمد دیوان منجیک و دیوان دقیقی بیاورد و پیش من بخواند و هر معنی که او مشکل بود از من پرسید با او بگفتم و شرح آن بنوشت و اشعار خود بر من خواند.



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امین کیخا نوشته:

منجیک استاد سخن است و هیچ فحشی را نگفته نگذاشته است ، انچه از او مانده در فرهنگ اسدی دیدم .

👆☹

شیخ رحیم غوری نوشته:

قطران شعر پارسی گفتی مگر پارسی نیکو نمیدانست هذا عجیب

👆☹

جی 7 نوشته:

و در تبریز قطران نام شاعری را دیدم شعری نیک می‌گفت اما زبان فارسی نیکو نمی دانست.

اینجا معلوم میشه زمان قطران تبریزی زبان فارسی آذری کم کم با نفوذ ترکهای مهاجم جای خودش رو به ترکی داده است.

👆☹

محمدعلی طهماسب زاده نوشته:

قطران زبانش پهلوی بود و اینکه ناصر خسرو چنین گفته حمل بر ندانستن زبان فارسی توسط قطران نمی تواند باشد. منظور ناصر خسرو اینست که قطران ،سبک خراسانی را به غایت نمی دانسته !
مشکل اگر نا هم زبانی در بینشان بود ! که فرض کنیم قطران ترک زبان بوده پس ناصر خسرو که خود در دربار ترکان خراسانی عمری به خدمت دیوان سالاری مشغول بوده پس باید در سفرنامه اشاره میکرد که با او به زبان ترکی سخن راندم تا تفهیم شود ! چطور که داستان بقال را توضیح میدهد !
مطلب دیگر اینکه ؛ در آن زمان شهری به نام تبریز وجود نداشته و منظور ناصر خسرو از زلزله یی که آمده بیشتر به اوجان (بستان آباد) مربوط میشود نه تبریز ، چنانچه اگر چنین شهری هم بوده همانند کتابت ابوالفدای جفرافیدان کرد ، که به صورت توریز در سالهای ۷۰۰ در کتاب خود با اشاره به اینکه قصبه یی بیش نیست ! باید کتابت می شد

👆☹

گمنام-۱ نوشته:

جنان تهماسب زاده
زبان مردم تبریز و آذربایجان در آن روزگار ” آدزی ” بوده است ، شاخه ای از زبانهای ایرانی ،
در آن روزها پای غلامان امیر شده به بخشهای شمال باختری میهنمان باز نشده بود
جای پای این زبان گویا هنوز در برخی روستاهای آذربایجان به چشم می خوردودرزبان ترکی.

👆☹

محمد نوشته:

سلام
با عرض پوزش جای دیگری پیدا نکردم
درخواست گذاشتن دیوان قطران را داشتم

👆☹

ایرانی نوشته:

دوستان گرامی ضمن تایید و تکمیل نظرات شما باید اضافه کنم که آیا ممکن است کسی که حتی به گفته ناصر خسرو شعر نیک میگفت ، زبانی را که خود از مهمترین شعرای آن است نداند؟ نمیتوان تصور کرد که شاعر چیره دستی مانند قطران زبانی را که به آن شعر میسروده به نیکی نمیدانسته است. قطران برخی واژه های متضاد و خاص را از ناصر خسرو پرسیده است چرا که ناصر خسرو خراسانی است و قاعدتا به زبان فارسی دری ( منسوب به دربار ) آشناتر از قطران بوده که در آذربایجان متولد شده و بالیده است.

👆☹

ایرانی نوشته:

زبان مادری قطران زبان پهلوی ( پارسی میانه ) بوده که اندکی تفاوت با زبان فارسی دری داشت و الا هر دو زبان از یک ریشه و ایرانی میباشند.

👆☹

على سید نوشته:

دوستان گرامى!
بنیان زبان درى و فارسى بلخ، غزنه و نیشابور (نیشاپور) است. که اکثر شعرا اینرا تایید و تذکر داده اند!!!

👆☹

آیلار نوشته:

ترجمه­ ی متن کامل مقالة پروفسور دکتر غلامحسین بیگدلی چنین است: «در آثار قطران به عناصر و ساختار زبان ترکی بر می­خوریم, حتی ما چنین گمان می­کنیم که قطران اثری هم به ترکی داشته است ممتها هنوز به دست ما نرسیده است و شاید روزی شاهد این آثار باشیم. این اندیشه از آنجا ناشی می­شود که طرز تفکر و ساختار جملات و متون و ضرب­ المثلهایی که وی در اثر خود آورده, همه و همه نشأت گرفته از زبان و فرهنگ, فولکلور و ضرب­ المثلهای مردم آذربایجان و بلکه عین خود آنهاست. در بعضی موارد شاعر بدون در نظر گرفتن ساختار و قواعد دستور زبان فارسی عین مطالب را از ترکی به فارسی ترجمه کرده و به صورت نظم در آورده است. شاعر در عین حالیکه به زبان فارسی شعر سروده لاکن از کلمات ترکی در شعر خود استفاده کافی برده است.

جالب است که قطران زمانی که با کمبود لغات و کلمات فارسی مواجه شده به زبان مادری خود پناه برده و عین کلمات زبان مادری خود را در ساختن قافیه­ ها به کار گرفته است. ما نمونه­ هایی از این نوع مصراع ارائه میدهیم.:

ز بد خواهان او ناید سعادت

چوا زنی خون و از پولاد چوپّو (ص ۳۵۷)

بو نصر سعد مهدی کز نصرت است و سعد

بر خاتمش نگینه و بر مرکبش جناغ (ص ۱۹۱)

سئوال سائل خوشترش از نوای سرود

چنانکه قصه زائر ز ساغر و بکماز (ص ۱۸۵)

آب است جود او و دل دوست چون خوید

نار است خشم او وتن خصم خشک تاغ (ص ۱۹۱)

چو بر بالای میمون او برزم اندر نهد یون او

بود فرخ فریدون او عدو ضحاک بد اختر (ص ۱۰۶)

در باغ و راغ میر چمان, ماه جاودان

تا جای سرو باغ بود, جای رنگ داغ (ص ۱۹۱)

نرگس بیاد سوسن و شمشاد در فکند

دینار گون نبید به کافور گون ایاغ. . . (ص ۱۹۰)

در این ابیات کلمات «جوال», «چوپّو» (یاللی), «جناغ», «بکمز», «تاغ», «یون», «داغ» و «ایاغ» همه به ترکی است.

در مثالهایی که آورده شد به علت اینکه پیدا کردن قافیه بر روی حرف «غ» در عربی و فارسی سخت است شاعر از کلمات زبان مادری استفاده کرده و قافیه­ ها را ساخته است. نمونه­ هایی از این قبیل در دیوان قطران فراوان است.

اساساً قطران در زبان مادری [ترکی] اندیشیده, سپس محتویات ذهنی خود را با اسلوب و ساختار زبان مادری به فارسی ترجمه کرده به نظم در آورده است. تمام افکار و اندیشه, طرز بیان, ساختار جملات, مبتدی, خبر و خصوصیات دیگر جملات, از آن جمله امثال و حکم نیاکان, همه و همه نشان از خصوصیات زبانی و طرز تفکر مردم آذربایجان دارد. از این جهت به مواردی چند از دیوان قطران دقت کنیم:

شاد باشد هر که سوی داوران تنها رود (ص ۷۲)

(تک باشینا قاضی یانینا گئدن شاد قاییدار)

در خواندم ز بام و برون راندم ز در (ص ۱۳۱)

(دامدان چاغیریب قاپی دان قووار)

چنین نوروز بگذاری هزاران (ص۲۳۸)

(مین بئله بایراملار گؤره ­سن)

[در حالیکه در فارسی «صد سال به این سالها» می­گویند]

به خرمی بگذاری هزار عید چنین (ص ۲۹۵)

(شنلیکله مین بئله بایراملار کئچیره­سن)

بود همیشه گذرگاه حبل بر چنبر (ص۲۷۷)

(ایپ گلیب همیشه دوغاناقدان کئچر)

هم به چنبر گذرد گرچه دراز است رسن (ص ۲۸۹)

(ایپ نه قَدَر اوزون اولسادا یئنه ده گلیب دوغاناقدان کئچه­ جکدیر…)

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.