گنجور

 
ناصر بخارایی

به چشمه‌های دو چشمم در آی چون ماهی

که دام زلف تو بگرفت ماه تا ماهی

صبا به کوی تو می‌رفت و جان در آن تدبیر

که چون موافقت او کند به همراهی

دلم ربودی و دیگر اگر بخواهی دل

روان به جای دلت جان دهم که دل خواهی

ز شام تا به سحر دیده خون دل ریزد

ز دل عجب نبود نالهٔ سحرگاهی

رقیب اگر چه فرشته است در نمی‌گنجد

میان ما و تو در وقت لی مع اللهی

بپوش زلت و نقصان من به دامن عفو

من از کمال تو آگه نی‌ام، تو آگاهی

ز وصل دانهٔ خالش طمع ببُر ناصر

که عمر رفت به باد و چو کاه می‌کاهی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سنایی

چرا چو روز بهار ای نگار خرگاهی

بر این غریب نه بر یک نهاد و یک راهی

گهی به لطف چو عیسا مرا کنی فلکی

گهی به قهر چو یوسف کنی مرا چاهی

گهی به بوسه امیرم کنی به راهبری

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

هلال ماه صیام از سپهر ناگاهی

بتافت آنک، ربی و ربک اللهی

بسان زورق سیمین میان دریائی

بشکل نعلی زرین فتاده در راهی

چنانکه بردم طاوس نیم دایره

[...]

ظهیر فاریابی

زهی مسخّر حُکمت ز ماه تا ماهی

شه ستاره سپاه و سپهر درگاهی

چو بندگان، مه و خورشید بر درت شب و روز

نشسته اند به هر خدمتی که در خواهی

تویی که از ره تسبیب، قسط روزی خلق

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ظهیر فاریابی
اثیر اخسیکتی

همای چتر فلک سای ارسلانشاهی

که باد سایه ی چترش ز ماه تا ماهی

کشید رخت بر این آشیان، ز اوج ظفر

شکار کرده هر اقبال را، که میخواهی

گرفته روی ممالک ز تیغش آرایش

[...]

حکیم نزاری

چه خوش بود که به بالینِ خفته ناگاهی

چو چشم باز گشایم مرا رسد ماهی

فقیر را چه سعادت ورایِ آن باشد

که سر به کنجِ خرابش در آورد شاهی

میانِ ظلمتِ شب نورِ طلعتش باشد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه