به چشمههای دو چشمم در آی چون ماهی
که دام زلف تو بگرفت ماه تا ماهی
صبا به کوی تو میرفت و جان در آن تدبیر
که چون موافقت او کند به همراهی
دلم ربودی و دیگر اگر بخواهی دل
روان به جای دلت جان دهم که دل خواهی
ز شام تا به سحر دیده خون دل ریزد
ز دل عجب نبود نالهٔ سحرگاهی
رقیب اگر چه فرشته است در نمیگنجد
میان ما و تو در وقت لی مع اللهی
بپوش زلت و نقصان من به دامن عفو
من از کمال تو آگه نیام، تو آگاهی
ز وصل دانهٔ خالش طمع ببُر ناصر
که عمر رفت به باد و چو کاه میکاهی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به معشوق خود اشاره میکند و از احساسات عمیق و درد و شوقی که نسبت به او دارد، سخن میگوید. او به زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و از تأثیرات محبت و عشقش بر دل و جانش میگوید. شاعر جان خود را فدای عشق میکند و از مشکلات و نالههای شبانهاش به خاطر جدایی سخن میزند. او همچنین به نقصهای خود اعتراف میکند و از معشوق میخواهد که آنها را بپوشاند، در عین حال به کمال و زیبایی معشوق اعتراف میکند. در نهایت، ناصر، شاعر به گذر عمر و فانی بودن زندگی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: به چشمانم بنگر مانند ماهی که در دام زلف تو گرفتار شده است.
هوش مصنوعی: نسیم به سمت کوی تو میآمد و جانم در انتظار بود که اگر او بر باب دوستی گام نهد، من نیز با او همراه شوم.
هوش مصنوعی: تو دلم را دزدیدی و حالا اگر نیاز داشته باشی، برای تو جانم را هم فدای دلت میکنم، چون برایت ارزشمند است.
هوش مصنوعی: از غروب تا سپیدهدم، چشمانم از غم و اندوه اشک میریزند. از دلتنگی و دلسردیام، جای عجیب نیست که در صبح زود نالهکنان فریاد میزنم.
هوش مصنوعی: رقیب هرچند که موجودی عالی و فرشتهگونه است، اما در زمان ارتباط من با خداوند، جایی میان ما نیست.
هوش مصنوعی: خجالت و نقص من را با دامن بخششات بپوشان، من از کمال تو چیزی نمیدانم، اما تو به همه چیز واقفی.
هوش مصنوعی: ای ناصر، از امید به وصال کسی که دل به او بستهای دست بردار؛ زیرا عمر تو به هدر رفته و مانند کاه در باد پراکنده شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چرا چو روز بهار ای نگار خرگاهی
بر این غریب نه بر یک نهاد و یک راهی
گهی به لطف چو عیسا مرا کنی فلکی
گهی به قهر چو یوسف کنی مرا چاهی
گهی به بوسه امیرم کنی به راهبری
[...]
هلال ماه صیام از سپهر ناگاهی
بتافت آنک، ربی و ربک اللهی
بسان زورق سیمین میان دریائی
بشکل نعلی زرین فتاده در راهی
چنانکه بردم طاوس نیم دایره
[...]
زهی مسخّر حُکمت ز ماه تا ماهی
شه ستاره سپاه و سپهر درگاهی
چو بندگان، مه و خورشید بر درت شب و روز
نشسته اند به هر خدمتی که در خواهی
تویی که از ره تسبیب، قسط روزی خلق
[...]
همای چتر فلک سای ارسلانشاهی
که باد سایه ی چترش ز ماه تا ماهی
کشید رخت بر این آشیان، ز اوج ظفر
شکار کرده هر اقبال را، که میخواهی
گرفته روی ممالک ز تیغش آرایش
[...]
چه خوش بود که به بالینِ خفته ناگاهی
چو چشم باز گشایم مرا رسد ماهی
فقیر را چه سعادت ورایِ آن باشد
که سر به کنجِ خرابش در آورد شاهی
میانِ ظلمتِ شب نورِ طلعتش باشد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.